بدون تو

 

تمومه زندگی واسم

خلاصه میشه این روزا

مرور ِ خاظراتی که

برام پیش اومده  اینجا

 

تو فکرم ، مدام با ترس

شبو تا صبح  بیدارم

به طور ِ ناخودآگاههِ

که سمتت جزر و مد دارم

.

.

.

 

 

 

لب ِ پرتگاه ایستادم 

شب از اینجا مه آلوده 

سقوطم یعنی انکار  ِ

کسی که عاشقم بوده

 

  • مدتی نبودم .
  • کار سپیدی ازمن در مجله " مشرق زمین " چاپ شد که می تونید از اینجا ببینید
  • برای من بهمن ماه حالی دیگه ای داره با ترس و اضطراب تا عید  ....
  • ترانه " پرتگاه " رو در آینده خواهید شنید .
  • صفخه من در فیس بوک 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ توسط عارف بحرانی نظرات ()

در آرزوهای همه زندهام

در صندوق گران خوشیها ،

در اوج هر قصه زنده روشنم

از بلندی غمهاچیزی نمی دانم.

در آخر بر لبه نقره ای مهتاب

آسوده قصه ها ، سخن ها می نویسم.

به دنیایی بی فصل باز می گردم

امابالهایم شکسته و امید پرواز ندارم

ف.ی

 

 

بدون ِ مکث می رفتم

از هر اتفاقی زود

همیشه شانس ُ تقدیرم

گناهی رو دوشم بود

 

جدا کردم قدم هامو

ازاین جاده و مقصد

نمی دیدم که خوشبختی

کنارم قدم می زد

 

 

  • از اینکه دیر به دوستان سر زدم عذر می خوام ، به نت دسترسی ندارم.
نوشته شده در جمعه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط عارف بحرانی نظرات ()


 Design By : Pichak